سيد حسن خواجه نقيب الاشراف بخاري ( نثارى )

مقدمهء مصحح 26

مذكر احباب ( فارسى )

غالب است و عنصر خيال - حتّى در سطح خيال‌بنديهاى مستعار غزل مذكور هم - جز به‌ندرت در آنها نمىتوان سراغ گرفت . با اين همه سخنان موزون مصنوع متتبّعانه نثارى در روزگارش مورد توجه و تتبّع مجدّد ناظمان عصرى بوده است . البته نثارى سواى آشنايى با نظم فارسى و شعر و شاعرى ، با نثر فارسى نيز برپايهء سليقه‌ها و پسندهاى نويسندگى عصر آشنا بوده است و حتّى مىتوان گفت كه به رغم نظم مصنوع دشوار ، نثر او - جز در مواردى نادر - نثرى است شمرده ، مفهوم ، به دور از اطناب و گاه نزديك به بافتهاى گفتارى گونهء فارسى ماوراء النهر در سدهء دهم « « 1 » » . او با چنين نثرى به تأليف تذكره‌اى در احوال شاعران قرن 10 ه . ق . كه در خراسان ، تركستان ، هندوستان ، نواحى مركزى و غربى ايران مىزيسته‌اند ، اهتمام كرده است تذكره‌اى به نام مذكّر احباب . سه سال تأليف مذكّر احباب آقاى احمد گلچين معانى به استناد جست‌وجويى كه مرحوم فكرى سلجوقى در يك نسخهء ناقص تذكرهء مذكور داشته است ، برپايهء ماده تاريخ زير : چون درين تذكره زبانِ قلم * ذكرِ احباب كرده از هر باب

--> ( 1 ) . از شناسه‌هاى بارز نثر نثارى يكى هم اين است كه او به اقتضاى دانش و تخصص شاعرى كه به احوالش مىپردازد ، اصطلاحاتى را به صورت تلميح به كار مىگيرد . اين شناسه در نثر نثارى بسيار مشهود است . به نمونه‌هاى زير توجّه كنيد : الف ) گزارش درگذشت مير على كاتب / مولانا قريب به هفتاد رسيده بود كه تيغ قضا نخل حياتش را قلم زده ، از پا فكند . و دست قدر نام او را از جريدهء حيات به گزلك ممات تراشيده ، مرقّع زندگانيش را از يكديگر كند . ( 177 ) ب ) گزارش فوت رفيع طبيب كه موسيقىدان بوده است / به سنّ هفتاد رسيده كه پنجهء اجل وتر حياتش را به گوشتاب قضا از هم كند و هرچند چنگ در قانون معالجه زد ، پردهء قضا را ساز نتوانست كرد . عاقبت تندباد فنا نخل حياتش را از پا فكند . ( 183 )